حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
پای زخم آلود من! طاقت بیاور میرسی صبح فردا محضر ارباب بیسر میرسی صبح فـردا پابـهپای اشک بانوی دمشق زخمی و رنجور؛ پابوس برادر میرسی ای دل بیتاب من! آرامشت را حفظ کن شک نکن فردا به آن غوغای محشر میرسی چشم گریانم! صبوری کن که پیش از آفتاب روبروی صحن گلهای معطر میرسی چشم در چشم هزار آئینۀ بیرق به دوش وقت ندبه، در حرمهای مطهر میرسی یک قـدم باقیست تا آن اجـتـماع قلبها میرسی ای دیده! با شور مکرر میرسی رود رود گریه و لبیک و بیرقهای سرخ یک ستون مانده؛ به آن دریای احمر میرسی کـربلا؛ وقت اذان ظهر... روز اربعـین لحظۀ ذکر مصیبتهای خواهر میرسی عطـر یـاس دلنـشـیـنی میوزد در بادها پای من! روزی به خاک پاک مادر میرسی صبح نزدیک است؛ آری؛ صبح موعود عزیز حتم دارم که به آن روز مقـدر میرسی |